خرید بک لینک

تو فیلم سارای که طبق قصه «ساری گلین» ساخته شده یه لحظه‌ای هست که سارای از چادر خان چوپان یا همون آیدین میاد بیرون و سارای عمداً سرش رو طوری بیرون می‌بره که دستارش گیر کنه به پرده جلو در و بیفته زمین تا آیدین اون رو برداره اما آیدین بهش می گه ببخش که نمی‌تونم این کار رو بکنم و این جوری دست رد به سینه سارای می‌زنه. سارای و آیدین عاشق هم هستند و طبق رسم و رسوم پسری که دستار دختری رو به دست بیاره می‌تونه اون رو نامزد خودش کنه.

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 6:54

چقدر روزهای جنگ دلم نوشتن می‌خواست. دلم حرف زدن و نوشتن در یک چنین جایی را می‌خواست و تلاش چندباره برای باز کردن صفحه بلاگفا و باز نشدنش حسی از مرگ ناامیدی را در من برانگیخت. به نظرم بی‌رحمی بود. بی‌رحمی با آدم‌هایی که به اندازه کافی درمانده، ناامید و مستأصل هستند و راهی به بیرون ندارند. اینجا برای من یک گوشه دنج و آرام و دلنشین بود که می‌خواستم در آن، به دور از آن همه تشویش کمی بیاسایم و با مخاطب نداشته‌ام از افکارم بگویم؛ کمی سبک شوم.

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 6:54

صفحه بندی